حکایتِ هزار و یک‌شب

حکایتِ هزار و یک‌شب

هزار و یک شب، هزار و یک قصّه بشنوید:

در کانالِ «شهرزادِ قصه‌گو»👇🏻

T.me/ShahrzadeQessegoo

سایت:
www.ShahrzadeQessegoo.ir

پیوندها

۱۴۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهرزاد» ثبت شده است

شهرزاد گفت: ای مَلِک جوان‌بخت! نزهت‌الزمان خادم را به جستجوی خوانندۀ شعر فرستاد و خادم برفت. همۀ مردم را دید که خفته‌اند و یک تن بیدار در میان قافله نیست. پس نزد تونتاب رفت و دید که سر برهنه نشسته است. به نزدیک او رفته آستینش بگرفت و گفت: تو بودی که شعر همی خواندی؟ تونتاب به خویشتن بترسید. گفت: لا والله، خوانندۀ شعر من نبودم. خادم گفت: دست از تو بر ندارم تا خوانندۀ شعر به من بنمایی، زیرا که من نتوانم به نزد خاتون بازگردم...

ادامۀ قصه را اینجا گوش کنید.

  • ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۵۴
  • سَرو سَهی

نویسندگان: حسین حسن‌پور آلاشتی، سوگل خسروی


 این پژوهش با رهیافتی توصیفی-تحلیلی، از روش کتابخانه‌ای و اسنادی بهره می‌برد. بدین شکل که به بررسی علل و ریشه‌های زن ستیزی در کتاب هزار و یک‌شب می‌پردازد.

الف. بررسی علل نگاه منفی نسبت به زن در هزار و یک‌شب :«مادام که در اجتماع وجود زن تنها برای لذت بخشیدن به مرد است، ما همه باید به نام مرد سر از شرم به زیر افکنیم. من ترجیح می‌دهم که نسل انسان به تمامی نابود شود تا اینکه بماند و با تبدیل زن، ظریف‌ترین مخلوق الهی به یک وسیلۀ عیاشی و شهوت‌رانی مرد از هر حیوانی پست‌تر گردد. مخاطب من در سراسر جهان مردانی هستند که اجتماع آن‌ها «زن» را چنین خوار کرده است.» آن‌چه آرزوی گاندی بود، امروز بعد از گذشت سالیان بسیار، هنوز هم آرزویی بیش نیست.

در ادبیات و عقاید و رفتار گذشتگان جز تعداد کمی از داستان‌های عاشقانه که در آن‌ها زن، مظهر مهر و محبت و وفاداری معرفی شده است، جملگی زن را موجودی شرور و عشوه‌گر و حیله‌گر توصیف کرده‌اند و او را موجودی برای فرو نشاندن آتش هوس و شهوت مرد دانسته‌اند. تمتع جنسی یافتن زن از مرد و در مقابل حیلهگری و افسون‌گری زن یکی از مهمترین مایه‌های اصلی نوشته‌های ادبی فرهنگ ما را تشکیل می‌دهد. در مطالعات فرهنگی دربارۀ زن، کتاب هزار و یک‌شب مرجع نسبتاً مهمی است. کتاب دربردارندۀ ده‌ها شخصیت زن است که هر یک نقش‌ها و کارکردهای اخلاقی گوناگونی را بر عهده دارند.

ب. شخصیت‌های زنِ داستان‌های هزار و یک‌شب: زن، محوری‌ترین موضوع هزار و یک‌شب است و مهمتر این که کتابی است که راوی آن یک زن است و تقریباً در تمام داستان‌ها و حکایت‌های داستان حضور و نقش دارد که پیشاپیشِ آن‌ها، شهرزاد که برترین نمونۀ زنان است، قرار دارد. چاره‌گری زنان و مکر و حیلۀ آنان موضوعی است که همواره همراه نام هزار و یک‌شب از آن سخن به میان می‌آید. اصولاً در الف لیله مکر و حیله همواره با زن، عشق، جنسیت و فتنه همراه است و مکر زنان در واقع ماده اصلی داستان‌های آن را تشکیل میدهد و قصۀ مدخل هزار و یک‌شب مرکب از سه حکایت با مضمونی واحد است که همه حکایت از مکر زنان دارد.

  • ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۵۳
  • سَرو سَهی

شهرزاد گفت: ای مَلِک جوان‌بخت! نزهت‌الزمان با خادم گفت: برو و آن که می‌گرید، نزد منش آر. خادم برفت و جستجو کرده جز تونتاب کس را بیدار نیافت و ضوءالمکان بیخود افتاده و تونتاب در پهلوی او ایستاده بود. خادم با تونتاب گفت: تو بودی که می‌گریستی و خاتون صدای گریۀ تو را شنیده است؟ تونتاب گفت: لا والله، من نگریستم. خادم گفت: تو بیدار هستی، آنکه می‌گریست، به من بنمای. تونتاب گمان کرد که خاتون از صدای گریستن در خشم شده به ضوءالمکان بترسید و با خود گفت: بسا هست از خادم آسیبی بدو رسد...

ادامۀ قصه را اینجا گوش کنید.

  • ۱۶ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۵۹
  • سَرو سَهی

نویسندگان: حسین حسن‌پور آلاشتی، سوگل خسروی


تا روزگاری که اصول مادر شاهی برقرار بود و نسبت فقط از سمت زنان تعیین می‌شد، میراث عموماً به نزدیک‌ترین اقوام یعنی به همخون‌های شاخۀ مادر می‌رسید اما پس از آن که در اثر گله‌داری و پیشرفت زراعت، ثروت فزونی یافت و همچنین با انقلاب مذهبی که بر اثر آن خدای هم توان، جایگزین زن ایزدان پیشین می‌شود، و موقعیت اجتماعی و اقتصادی مردان بالا رفت به این فکر افتادند که رسم موجود میراث را به نفع فرزندان خود دگرگون سازند که این تحول یکی از شگفت‌ترین و بزرگ‌ترین انقلابات اجتماعی بود. ملغی شدن و واژگون شدن حقوق مادری، شکست بزرگ تاریخی جنس زن بود. این چنین مرد در خانه فرمانروا شد، مقام زن پایین آمد و اسیر و بنده مرد و در اختیار او قرار گرفت و رفته‌رفته با گذشت زمان زن، این موجود انسانی که بقای بشریت را تضمین می‌کند، پیش از آن که انسان باشد، یک کالا شد، یکی شیای که می‌توان از آن بهره‌برداری نمود و برای لذت بردن از آن استفاده کرد و اینچنین خصلت جامعۀ پدرسالاری، حفظ و ضبط مناسبات جنسی زن است و دغدغۀ مرد، احتمال خیانت زن است و تصور اینکه وی نام و اموالش را به فرزندی اعطا کند که از خون او نباشد، بدترین سختگیری‌ها را در قبال زن معمول می‌دارد. این چنین زن مظهر شرّ و فساد می‌شود و تهدید خطری است که آرامش و نظم جامعه را به خطر می‌اندازد. در واقع زبونی و کوچک‌شمری زن منحصر به منطقه و فرهنگ خاصی نیست و بسیارند جوامع مردسالاری که زن را شرّی می‌دانند که از بخت بد قابل اجتناب نیست و چون نمی‌توان از او گذشت، می‌کوشند تا حوزۀ اختیار و اقتدار او را هر چه تنگ‌تر و محدودتر کنند و از زن تصویری معکوس تصویر خود بسازند تا جایی که مرد مظهر خیر می‌شود و زن، مظهر شر؛ یکی قوی است و دیگری ضعیف که باید مطیع اوامر طرف مقابل باشد. در چنین محیط پراقتدار مردانه، هرگونه قدرت و توانایی زن در معنی با مکر و فسون مترادف می‌شود و خشونت و بد رفتاری جامعۀ پدرسالاری با زن مبیّن ترس آن جامعه از زن است. هدف ما در این مقاله بررسی علل بی‌عدالتی‌هایی‌ست که موجب بدرفتاری نسبت به زن و در زیر تسلط نگاه داشتن او شده است. نظامی که تحت آن از زن همانند سایر کالاها استفاده می‌کنند که چنین رفتار وقیحانه‌ای موجب نابود کردن تمام استعدادها، توانایی‌ها و خواسته‌های یک زن است.

  • ۱۶ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۴۸
  • سَرو سَهی

شهرزاد گفت: ای مَلِک جوان‌بخت! چون قافله سه روز در آن‌جا بماندند، پس از آن سفر کردند و همی رفتند تا به شهر دیگر رسیدند و سه روز در آن‌جا بماندند. پس از آن سفر کردند و به دیار دیگر برسیدند. نسیم بغداد به ایشان بوزید. ضوءالمکان را از خواهر و پدر و مادر یاد آمده محزون گشت که بی نزهت‌الزمان چگونه نزد پدر رود...

ادامۀ قصه را اینجا گوش کنید.

  • ۱۵ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۳۶
  • سَرو سَهی

نویسندگان: حسین حسن‌پور آلاشتی، سوگل خسروی


مجسمه‌های زنان متعلق به دوران پارینهسنگی و نوسنگی که برخی از آن‌ها سی هزار سال قدمت دارند، نشاندهندۀ موقعیت والای زنان قبل از اقتدار پدرسالاری در جوامع اروپایی است. در ایران نیز، بومیان نجدایران که در هزارۀ هشتم ق.م از زندگی غارنشینی به زندگی کشاورزی روی آورده بودند، در هزارۀ بعد، زندگی مدنی ساده‌ای را بنیان نهادند. در چنین زمانی، زنان به سبب دخالت و سیطره بر شئون گوناگون زندگی، جنبۀ ایزدگونگی و تقدس یافتند و نماد پرستش شدند و به مانند الهۀ مادر تا قرن‌ها مورد پرستش ایرانیان قرار گرفتند. ردّ این زن سالاری بومی در نجدایران را می‌توان در برخی داستان‌های عاشقانۀ شاهنامه که در آن‌ها زنان در ابزار عشق پیشقدم می‌شوند نیز دید. بنابراین مدارک موثقی مربوط به پرستش مادریزدان از ناحیه مدیترانه، از شرق ایران و غرب روم، میان‌رودان مصر و یونان به دست آمده است. باستانشناسی در همۀ آسیای غربی، ایران و آسیای میانه، از مصر و یونان در غرب تا به درۀ سند و کوه‌های هندوکش در شرق، ما را با ستایش بسیار کهن و گستردۀ الهه مادر در ادوار پیش از تاریخ آشنا کرده است که واقعیت اعتقاد به این الهۀ مادر را در وجود پیکرک‌های بسیار فراوان الهه‌ها می‌توان جست که نماد باروری، برکت و نعمت به شمار می‌آید. او حامی و پرورندۀ فرزندی آسمانی و خود نماد الهی فرزندزائی زنان و مادری است. در نخستین جوامع بشری، زن کارهای قبیله را اداره می‌کند و به مقام روحانیت می‌رسد و زن ناقل خون قبیله به خالص‌ترین شکل خود به شمار می‌رود و زنجیر اتصال خانواده به وسیلۀ آن‌ها صورت می‌گیرد. در واقع زن به اقتضای کار و اشتغالش، کشاورزی، قدرت و شأن و منزلتی شایان کسب می‌کند و مادر و سرور طبیعت دانسته می‌شود و کیش پرستش زن ایزدان رواج می یابد. حضور ایزد بانوان متعددی در اساطیر ملل مختلف دلیل این مدعاست. در ایران، ایزد بانوی سپندارمذ که مظهر مهر و بردباری و فروتنی است و آناهیتا، ایزد نگهبان آب که به شمار آوردن موکل این عنصر مقدس و ارزشمند وجود ایزد به صورت یک فرشته زن، دلیل احترام ایرانیان قدیم به زنان است. بانوانی هم چون آفرودیت، آرتمیس، آتنا در اساطیر یونان و ایزد بانوان سرسوتی، آدیتی، راتی در اساطیر هند نشان دهندۀ مقام والای زن در اساطیر ملل مختلف است.

  • ۱۵ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۳۰
  • سَرو سَهی

شهرزاد گفت: ای مَلِک جوان‌بخت! ملک نعمان در نامه نوشته بود کنیزی را که خریده‌ای بفرست تا با این کنیزکان در نزد علما مناظره کنند. اگر به این کنیزکان غلبه کند خراج بغداد را با کنیز بهر تو بفرستم. شرکان چون این بخواند، داماد خویشتن یعنی حاجب را با خواهرش بخواست و چون حاضر شد، شرکان خواهر را از مضمون نامه آگاه کرد و با او گفت...

ادامۀ قصه را اینجا گوش کنید.

  • ۱۴ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۴۵
  • سَرو سَهی

شهرزاد گفت: ای مَلِک جوان‌بخت! چون شرکان این سخن بشنید گونه‌اش زرد گشته، دلش بتپید و سر به زیر افکند و از بسیاری اضطراب بیهوش شد. چون به هوش آمد به حیرت و فکرت فرو رفت. ولی خویشتن بدو نشناساند و با او گفت: ای خاتون! آیا تو دختر ملک نعمان هستی؟ نزهت‌الزمان گفت: آری...

ادامۀ قصه را اینجا گوش کنید.

  • ۱۳ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۳۱
  • سَرو سَهی

نویسندگان: حسین حسن‌پور آلاشتی، سوگل خسروی


 از آن‌جا که ادبیات پدیدهای اجتماعی است، اکثر آثار ادبی منعکس کنندۀ مسائل و روابط اجتماعی‌ست و به نوعی تلاش می‌کنند تا از جایگاه انسان در هستی، سرزمین، دین و فرهنگ او بگویند و تعارضات مابین انسان و جامعه و فرهنگ او را بیان کنند. پس از مطالعۀ هزار و یک‌شب، آنچه بسیار پر رنگ جلوه می‌کند، زن است. مهمتر این‌که هزار و یک‌شب موضوعی است که از دیدگاه های مختلف جامعه‌شناسانه و روان‌شناسانه قابل بررسی و تفکر است. با دقت در آثار ادبی، میبینیم که در ادبیات فارسی تصویری واقعی از زنان به دست داده نشده است. این زن گاهی زن آرمانی است که تنها در رویاهای شاعران نمود پیدا میکرده یا زنی تحقیر شده و ناقص است که موجب گمراهی مردان بوده است. یکی از مشکلات عمدۀ بازیابی سیمای زن در تاریخ، عدم اعتماد بر منابع و مراجع و همچنین فقدان هنجار و معیاری است که تنها در رابطه و مقایسه با آن میتوان موقعیت زن را ارزیابی کرد. اما به دست آوردن چنین معیاری بسیار مشکل است، زیرا در جامعهای که از نظر جنسی و اجتماعی، به شدت قشربندی شده است، هیچ ضابطه‌ای نمیتواند بیطرفانه باشد. بنابراین به تأیید نظر «پولن دوبار»، «به هر چه مردان دربارۀ زنان نوشته اند بایدشک کرد.» بنابراین از پس پردۀ قرون و اعصار تاریخ، شناسایی و تشخیص سیمای زن دشوار و پر ابهام و نیازمند به دقت علمی است، خاصه آن‌که تفاوت‌های جنسی و فطری و زیستشناختی از یک طرف و شرایط خانوادگی و اجتماعی و ویژگیهای فرهنگی از سوی دیگر، تکوین شخصیت زن را مشروط و مقیّد ساخته و در پی همین گوناگونی، خصوصیات روانی وی را متنوع و متعدد کرده است. زیرا شخصیت و رفتار زن، همواره تابع تغییر و تحولات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی‌اش بوده است. هرگاه جامعه از رونق و سیاست از اعتلا برخوردار بوده، منزلت زنان بالا و هرگاه جامعه در سراشیبی قرار داشته، منزلت و جایگاه زنان نیز افول کرده است. این مقاله درصدد است به این پرسش پاسخ گوید که چرا سیمای زن در هزار و یک‌شب تصویری ناخوشایند است و به کدام علل روانی و اجتماعی، زن که مظهر آرمانی عشق است و موجودی ستودنی، از جایگاه خود فرو می‌افتد و مظهر شر میشود تا جایی که برای نیل به اهدافش به مکر و حیله متوسل میشود؟

  • ۱۳ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۳۰
  • سَرو سَهی

شهرزاد گفت: ای مَلِک جوان‌بخت! ملک نعمان نوشته بود که من یک ماه در نخجیرگاه بودم. چون باز آمدم، دیدم که برادر و خواهرت، ضوءالمکان و نزهت الزمان پاره ای مال گرفته با حاجیان به بیت الله رفته اند. چون از رفتنشان آگاه شدم فراخنای جهان بر وجود من تنگ شد. ناگزیر مانده، منتظر بازگشتن حاجیان بنشستم. چون حاجیان بیامدند ...

ادامۀ قصه را اینجا گوش کنید.

  • ۱۲ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۰۳
  • سَرو سَهی